۰

یادواره شهدای بهداری لشکر ٢٧ محمد رسول الله(ص)

 اخبار

http://bayanbox.ir/view/6251791811749441136/0480.jpg

 

دکتر محمد باقر قالیباف با حضور در نهمین یادواره "تجلیل از ایثارگران و شهدای بهداری لشگر ٢٧ محمد رسول الله (ص)" به ایراد سخنرانی و ذکر خاطراتی از دوران دفاع مقدس پرداخت. در این مراسم که در سالن شهید فهمیده مجتمع فرهنگی ورزشی ٥ آذر برگزار شد، جمع کثیری از خانواده‌های معزز شهدا و ایثارگران حضور داشتند. دکتر قالیباف در این محفل باشکوه و روحانی، ضمن بیان برخی از ویژگی‌های ممتاز دوران دفاع مقدس در قیاس با دیگر جنگ‌هایی که در طی تاریخ معاصر رخ داده، به ظرفیت‌های عظیم و بی‌بدیلی که دفاع مقدس برای رشد و شکوفایی استعدادهای جوانان ایرانی پدید آورد اشاره کرد. از سوی دیگر، روایت خاص و منحصر به فرد شهردار تهران از برخی وقایع دوران دفاع مقدس حاضران را تحت تاثیر قرار داده بود. وی همچنین با بیان این جمله حضرت امام(ره) که "دفاع مقدس نعمت است"، همه را به بازخوانی مکرر صحیفه نور حضرت امام دعوت کرد. یکی از ویژگی‌های بارز سخنان دکتر  قالیباف این بود که در عبارات او، پیام‌های امروزی و کاربردی تجارب حاصل از دفاع مقدس موج می‌زد؛ پیام‌هایی که اگر به درستی و بجا مد نظر مسئولین باشد، بسیاری از مشکلات مدیریتی و فرهنگی بر طرف خواهند شد. با هم بخش هایی از سخنان دکتر قالیباف را می‌خوانیم.

 

 

*تبریک میلاد امام رضا(ع)

 

میلاد مبارک ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا(ع) را به شما خانواده‌های محترم ایثارگران و شهدای بهداری لشکر ٢٧ محمد رسول الله تبریک می‌گویم. همواره خداوند را شاکرم که توفیق همجواری امام هشتم را به من داد و امیدوارم همه ما در دنیا از محبین اهل بیت(ع) و در آخرت، جزء شفاعت شدگان ایشان باشیم.

 

 

*ما مدیون خانواده‌های شهدا و ایثارگران هستیم

 

امروز اگر هر کسی ذره‌ای وجدان و انصاف داشته باشد، زندگی مادی و معنوی خود را مدیون خانواده‌های شهدا و ایثارگران خواهد دانست. شهدا و ایثارگران و خانواده‌های معزز آنها بی‌واسطه با خدای بزرگ معامله و داد و ستد کرده‌اند. نگاه این عزیزان تنها به خداوند معطوف است. البته بزرگترین نعمت و برکت برای شهیدان هم این است که سر سفره الهی نشسته اند و روزی می‌خورند. شهدا نعمات زیادی را هم، برای امروز ما بر جای گذاشتند. این مجالس اگرچه در اصل برای قدرشناسی از آنها برگزار می‌شود، در عین حال تذکری هم است به مسئولین. مسئولیت ما امانتی است که به برکت خون شهدا و امام شهدا به ما سپرده شده است

 

 

اگر دفاع مقدس نبود ...

 

ما این توفیق را داشتیم که در سایه یک نظام مقدس و در عصر مردی الهی زندگی کنیم؛ مردی که همه زندگی خود را در راه خدا و اسلام وقف کرد و امروز هم به برکت انقلاب، حضرت امام و خون شهداست که در وضعیت کنونی قرار داریم.

 

 دفاع مقدس به لحاظ ماهوی با همه جنگ‌های دیگر متفاوت بود. صرف نظر از فلسفه سیاسی و انسانی‌ای که در پس این واقعه عظیم قرار دارد باید باور کنیم که دفاع مقدس نمایشگر قله حضور انسان‌ها بود؛ دفاع مقدس نشان داد که در سرزمینی که مردم اسلامی‌زندگی و به نام اسلام در برابر تهاجم دشمن دفاع می‌کنند، ظرفیت‌های انسانی شکوفا می‌شود. شما در بخش‌های مختلف شاهد شکوفایی این ظرفیت‌ها هستید. وقتی به زندگی و دلاوری‌های شهیدان همت، چراغی، ممقانی، کلهر، دستواره، حاج بابایی و شوشتری و... نگاه می‌کنیم، پیش خود می‌گوییم اگر دوران دفاع مقدس نبود چطور این ظرفیت‌ها و استعدادهای ناب شناخته و شکوفا می‌شدند.

 

حتما صحیفه نور و وصیت نامه امام(ره) را بخوانید؛ در آن دوران خون و آتش، امام(ره) فرمودند، دفاع مقدس برای ما نعمت است. همانطور که اشاره کردم یکی از نعمت‌های آن دوران این بود که این ظرفیت‌های انسانی در سرزمین اسلامی‌ما شناخته شوند. دفاع مقدس نشان داد اگر نظامی‌که متکی به اندیشه اسلامی‌و برگرفته از فرهنگ اهل بیت (ع) است، بر محور ایمان بچرخد و از دستورات الهی تبعیت بکند، در هر شرایطی موفق و پیروز است. شاید خیلی‌ها این حقیقت مصرح در قرآن کریم و احادیث اهل بیت (ع) را بدانند ولی مهم آنست که انسان قلباً به این باور و نتیجه برسد؛ دفاع مقدس این اعتقاد را در تک تک رزمندگان ایجاد کرد.

 

 

*قدرت ایمان بر همه قدرت‌های مادی پیروز است 

 

گاهی اوقات در هشت سال جنگ تحمیلی پیش می‌آمد که اوضاع ما به لحاظ تسلیحاتی، اطلاعاتی و نیروی انسانی خیلی خوب بود و دشمن در ضعف قرار داشت؛ در چنین شرایطی، وقتی بیشتر به خلاقیت خود اتکا می‌کردیم، هر کاری می‌کردیم و هر جور می‌جنگیدیم به هدف نمی‌رسیدیم. اما از آن طرف، گاهی اوضاع اینچنین بود که اگرچه از نظر تسلیحاتی وضعیت خوبی نداشتیم، اما با اتکا به قدرت ایمان کارها طوری پیش می‌رفت که اصلا قابل انتظار نبود. مثلاً زمانی که ایران فاو را گرفت عراق چند مرتبه برای باز پس‌گیری آن اقدام کرد ولی موفق نشد. دو سه ماه بعد مهران را گرفت و پس از آن صدام اعلام کرد ایران فاو را رها کند تا او هم نیروهایش را از مهران خارج کند. این به مانند آن بود که شمش طلا را با آهن معاوضه کنی. با این حال، نظر امام آن بود که مهران هرچه سریع تر آزاد شود. لذا جلسات متعددی میان فرماندهان لشکر‌های اصلی سپاه گذاشته شد تا برای بازپس گیری مهران برنامه ریزی شود. آمار‌های واقعی نشان می‌داد که ٢٦- ٢٧ گردان بیشتر نیرو وجود ندارد. قرار بر آن شد که نیروها از طرف فرخ آباد خود را به شهر مهران برسانند، اما داخل شهر نروند بلکه به سمت ارتفاعات قلاویزان پیش روی کنند و آنجا مستقر شوند، تا ایران به صدام بگوید مهران دست تو نیست. تازه تحقق همه این نقشه هم قابل انتظار نبود. همه نیت‌ها خالص شد به این امید که تنها خدا یک کاری بکند. در کربلای ١ با حداقل امکانات و به کارگیری تنها ١٣ گردان نه تنها شهر مهران آزاد شد بلکه برای اولین بار ایران در "روز" عملیات انجام داد. تقریباً ساعت ١١ صبح مقر نیروهای عراقی در بلندترین ارتفاعات قلاویزان( که از اول جنگ در دست عراق بود) به تصرف نیروهای ما درآمد. یادم هست وقتی وارد قرارگاه شدیم هنوز سماور داغ و لیوان‌های چایی گرم بود یعنی فرمانده لشکر ٦- ٧ دقیقه قبل از ورود نیروهای ایرانی مقر را خالی کرده بود.

 

بعداز عملیات همه گفتند این کار خدا بود. هیچ کس از "لشکر من، قرارگاه من، تانک من و..." حرف نزد. به عبارت دیگر دفاع مقدس به ما یاد داد با تمکین از سنت‌های الهی همه اهداف و امکانات مادی قابل تحصیل هستند. در صدر اسلام هم این قضیه بارها اتفاق افتاد. امروز هم نیاز است همگان بدانند که قدرت الهی تنها در عرصه‌های نظامی‌قابل رویت نیست بلکه آن را می‌توان در حوزه‌های مختلف مشاهده کرد. امروز در کشور دغدغه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و... وجود دارد؛ قدرت ایمان می‌تواند در حل این مسائل کار ساز باشد. اگر در جنگ نرم براساس سنت الهی حرکت شود ولو با حداقل امکانات، مطمئن باشید پیروزی از آن ماست؛ این آموزه دفاع مقدس است. اگر بگویم عرصه دفاع مقدس، تکه‌ای از بهشت بود گزاف نگفته‌ام. امید دارم قدر و ارزش نعمات آن دوران دانسته و حفظ شده و گنجینه ثمرات آن به نسل‌های دیگر منتقل شود.

 

 

*پاسداشت مقام شهدای بهداری

 

در طول دفاع مقدس مسئله بهداشت و درمان به بهترین نوع مدیریت شد و جامعه پزشکی کشور قدم‌های بزرگی را در این رابطه برداشت. کسانی که در آن دوران فرمانده لشکر و فرمانده محور بودند، خوب می‌دانند بعد از عملیات دو موضوع، نقش کلیدی در حفظ روحیه رزمندگان داشت. اول، تخلیه سریع مجروحان و دوم،  تدارک خوب و شایسته خط. وقتی یک مجروح در خط مقدم باقی می‌ماند روحیه یک خط را تضعیف می‌کرد. البته گاهی خود نیروها می‌دانستند که بعد از گرفتن یک منطقه تا شب، نه امکان تخلیه زخمی‌ها وجود دارد و نه امکان دریافت تدارکات، لذا هم رزمنده‌ها می‌جنگیدند و هم مجروحان توقع انتقال سریع به عقب را نداشتند.

 

 به یاد دارم بعد از نماز صبح از ارتفاعات شیخ محمد بالا رفتیم و حدود ساعت ٣ و نیم بعداز ظهر به مقصد رسیدیم. هوا بسیار سرد بود. هلی کوپتر هم به دلیل وزش شدید باد امکان پرواز به آن ارتفاع را نداشت. دیدم بچه‌های امداد با چوب روی برف‌ها یک سقف پلاستیکی زده‌اند و ١٧- ١٨مجروح را  زیر آن قرار داده‌اند تا حداقل، سوز باد به آنها نخورد. بچه‌های امداد را جمع کردم. گفتم اگر امشب مجروح‌ها اینجا بمانند همه شهید می‌شوند کنار دره رفتم. دیدم شیب ملایمی ‌به سمت پایین دارد؛ به پست امداد فاطمه الزهرا بی سیم زدم. گفتم به پایین دره بیایند. تکه پلاستیک‌ها را پهن کردیم. چند بچه بسیجی زبده و سرحال روی آن پلاستیک‌ها نشستند، مجروح‌ها را بغل گرفتند، بعد با سرعت ٦٠ – ٧٠ کیلو متر بر ساعت به سمت پایین سر خوردند. البته قبل از این کار چند نفر رابرای امتحان فرستادیم که به سلامت رسیدند. با این شیوه ظرف ٣٠ یا ٤٠ دقیقه ١٨ مجروح را تخلیه کردیم بعد خودم با چند نفر به کمک همین پلاستیک‌ها حسین حسین گویان به پایین رفتیم. آنقدر سرعت بالا بود که چشم‌ها را از سوزش سرما و باد نمی‌توانستی باز کنی ولی ظرف ٣ دقیقه راه ٧- ٨ ساعته طی شد. ارتفاعات شیخ محمد جز از این راه، قابل حفظ نبود.

 

 این خاطره را از این جهت گفتم که بهترین امکانات پشت خط مقدم، در اختیار بهداری‌ها و پست‌های امداد بود. صدام با مشاهده امکانات بهداری‌های صحرایی ما و نوع پشتیبانی ما از آنها توی سر نیروهای خودش می‌زد و می‌گفت کار بهداری را از ایرانی‌ها یاد بگیرید. این مسئله را بعدها از طریق اسراء فهمیدیم. چون وقتی جایی را از ما پس می‌گرفتند می‌دیدند ٢ -٣ کیلومتر عقب تر اتاق عمل وجود دارد ضمن آنکه این کار از همان روزهای اول جنگ انجام می‌شد. برای اولین بار در عملیات مسلم بن عقیل کنار ارتفاعات سومال، کنار شیارها با کانکس اتاق عمل زده شد.

 

 خانواده‌های محترم شهدا و ایثارگران بهداری همواره در نظر داشته باشند که همسران و پدران آنها در این بهداری‌ها جان خیلی‌ها را نجات دادند و خدمات بزرگی را به جبهه اراده کردند. من هنگام بازدید از نمایشگاه، دختر و پسر شهید افشار را دیدم که گویا چندی پیش به خاطر جراحت‌های شیمیایی به درجه رفیع شهادت نائل شد. ما که فرمانده لشکر بودیم در روزهای اول معنای شیمیایی را نمی‌دانستیم. اولین بار در شط دیدم هواپیمایی نزدیک اسکله را بمباران کرد؛ ابتدا فکر می‌کردیم بمب‌ها فسفری است، بیشتر بو می‌کشیدیم تا بفهمیم بویی که می آید چیست. آن روز بود که معنای بمب شیمیایی را فهمیدم. در چنین مواقعی بار سنگینی بر دوش بهداری بود و چقدر خود بچه‌های بهداری به خاطر پاک سازی محیط و درمان مجروحان شیمیایی شهید شدند. من اگرچه از زندگی خانواده شهید افشار اطلاعی ندارم ولی از سوز و داغ دل آنها باخبرم و آن را درک می‌کنم.

 

 

*خاطره‌ای از دیدار با یک جانباز شیمیایی

 

روزی برای دیدار با شهید محمدیانی که مجروح شیمیایی بود به سبزوار رفتم. ایشان در دوره جنگ فرمانده گردان بود (این شهید روزهای آخر عمرش با ویلچر مفتخر به درجه سرداری شد). وزنش ٥٧-٥٨ کیلو شده بود. همینطور مثل شمع آب می‌شد. صبح بود و تازه نور خورشید روی بالکن خانه افتاده بود. من و شهید محمدیانی در اتاق نشسته بودیم دیدم دختر و پسر خردسال او کیف به دست آمدند پشت پنجره تا خداحافظی کنند و به مدرسه بروند؛ همینطور اشک می‌ریختند. دیدم پدرشان هم مانند آنها اشک می‌ریزد. بعد از آنکه بچه‌ها رفتند، این شهید دست در گردن من انداخت و گفت: "ای کاش در جبهه شهید می‌شدم حالا نمی‌دانم با این بچه‌ها چه کار کنم". گویا ٥ – ٦ روز بعد هم وی به شهادت رسید.


 

 فرزندان شهید افشار! بدانید اجر شما بیشتر است؛ چون پدرتان جلوی چشمتان مثل شمع آب شد. همه اینها پیش خدا ثبت و ضبط است. همان طور که من در اول عرایضم گفتم شما با خدا داد و ستد کردید.

 

  از خداوند بزرگ می‌خواهم که توفیق رهپویی راه امام و شهدا را تحت رهبری رهبر معظم انقلاب به ما بدهد تا جامعه مان به یک جامعه دینی کارآمد تبدیل شود.

 

 

*در حاشیه

  

- قبل از حضور در مراسم، دکتر قالیباف به همراه تعدادی از مدعوین و شهروندان، از نمایشگاه عکس دفاع مقدس و برخی سلاح‌های جنگی که در جنب سالن اصلی برگزار بود، بازدید کردند. 

 


-حدود ساعت هفت عصر، دکتر قالیباف، در حالی که چفیه ای بر دوشش انداخته بود، به همراه تعدای از مسئولان و فرماندهان وارد سالن اجرای مراسم شد. لحظاتی پس از حضور قالیباف، از وی برای ایراد سخنرانی دعوت شد. 

 

-سن اجرای مراسم با نمادهایی همچون چفیه و پرچم‌های رنگی مزین به عبارات یا اباالفضل العباس، علی ولی الله، الله اکبر، محمد رسول الله، لااله الا الله آراسته شده بود. سنگرهایی همشکل سنگرهای دوران دفاع مقدس، نمادی دیگر از آن ایام بود که ذهن مخاطب را هر چه بیشتر به سمت دوران جنگ می‌برد. داخل راهروهای سالن شهید فهمیده، بنرهایی از عکس شهدای بهداری لشکر محمد رسول الله نصب شده بود.

 

- بغض و گریه دکتر قالیباف به هنگام نقل خاطره‌ای از دیدارش با شهید محمدیانی همه حاضران را تحت تاثیر قرار داد در این لحظه تقریبا کسی نبود که با ریختن اشکی در حزن این سردار کهنه کار سهیم نشود.

 

  -جوانان علاقه مند، در حاشیه این دیدار، با مراجعه به دکتر قالیباف نظرات خود را پیرامون نوع نگاه به خانواده‌های شهدا، جانبازان و ایثارگران و چگونگی قدردانی از این خانواده‌ها با وی در میان می‌گذاشتند.  

 

  - تعدای از مادران شهدا با عکس فرزندان شهید خود در مراسم حضور یافته بودند. یکی از مادران به عکس فرزندش اشاره می‌کرد و می‌گفت: پسرم از نیروهای دکتر قالیباف در دفاع مقدس بود. ایشان مرا یاد پسرم می‌اندازد.

 

- مراسم لحظاتی پس از پایان سخنرانی دکتر قالیباف به پایان رسید. پایان مراسم، آغازی بود تا شهروندان، از نزدیک و به صورت چهره به چهره نظراتشان را، هم درباره دفاع مقدس و هم درباره موضوعات شهری، با دکتر قالیباف در میان بگذارند. دقت و سعه صدر دکتر قالیباف در پاسخگویی به درخواست ها و سئوالات شهروندان در نوع خود بسیار جالب بود.

 

-  در حاشیه این مراسم، همچنین ایستگاه اندازه گیری قد، وزن و فشار خون نیز قرار دائر بود و برخی هم برای آگاهی از وضعیت جسمانی خود به آن مراجعه می‌کردند. در این میان، پسر بچه ای ٥ ساله اصرار داشت فشارخون وی هم اندازه گرفته شود!  یک ایستگاه اسکن عکس هم در کنار سالن مراسم مستقر شده  بود تا اگر خانواده‌های شهدا و ایثارگران، عکس‌هایی مربوط به بهداری لشکر ٢٧ محمد رسول الله یا دیگر عرصه‌های جنگ به همراه دارند آنها را جهت تکمیل بانک عکس، در اختیار واحد اسکن قرار دهند.

 

- با وجود آنکه نزدیک در خروجی از میهمانان مراسم پذیرایی می‌شد، دکتر و گروه همراه او از صرف شام چشم پوشیده و به سرعت سوار ماشین شدند و رفتند!

 

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی