۰

خاورمیانه، ژئوپلیتیک نوین و چالش‌های ایران و آمریکا‏ ٧

 مقالات

http://bayanbox.ir/view/6827842218099989443/0563.jpg

 

 ٧- طرح خاورمیانه بزرگ:
 
در بررسی روابط ایران و ایالات متحده نگاهی کوتاه به طرح خاورمیانه بزرگ ضروری به‌نظر می‌رسد. دولت بوش نگاه ویژه‌‌ی خود را مبتنی بر توانمندی‌ سخت‌افزاری در خاورمیانه با تکیه نقاط بحرانی متمرکز کرد اما دولت جدید با تغییرات تاکتیکی برخی از معادلات گذشته را بر هم زد.
 
هرچند خاورمیانه از گذشته‌های دور مورد توجه محافل علمی و سیاسی بوده لیکن تحولات اساسی سال‌های اخیر به‌ویژه  پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران (سال ۱۳۵۷ هـ .ش(۱۹۷۹م)) باعث بروز تغییرات اساسی در آرایش ژئوپلیتیکی آن گردید. منازعه دیرینه اعراب و رژیم صهیونیستی و تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی بازیگران ملی و فراملی در عرصه روابط بین‌الملل، این منطقه را به کانون فعالیت‌های دیپلماتیک قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای تبدیل کرده است. تغییر رویکرد آمریکا نسبت به منطقه و چرخش استراتژیک این کشور در تغییر مشی و رفتار خارجی از سیاست‌های مهار و بازدارندگی به اقدامات پیشگیرانه، باعث شد تا بار دیگر خاورمیانه محور اصلی رسانه‌های جهان و مورد توجه سیاست‌‌مداران و پژوهشگران ارشد دنیا قرار گیرد. در این راستا سیاست‌گذاران آمریکایی با برداشتی جدید و توجیه در تغییر شکل، مدل، نوع و شدت تهدیدات محیط امنیتی جهان، طرح خاورمیانه بزرگ‌ را مطرح کردند که این طرح به عنوان برنامه‌ای بلند‌مدت در دستور کار حاکمان کاخ سفید و متحدان غربی آن قرار گرفت.
 
منطقه خاورمیانه در سال‌های اخیر که جهان در مرحلة گذار ژئوپلیتیکی قرار داشته همواره با تلاطم شکل‌گیری نظمی نوین همراه بوده و چون این نظم هنوز شکل نگرفته است، «امنیت» به مهمترین مسأله کشورهای درگیر در منطقه تبدیل شد. در حقیقت قرار گرفتن منطقه در وضعیتی از «گذار» و «آشوب» به سوی نظم جدید و مستقر،‌ وضعیتی امنیتی به خود گرفته و در این راستا ایالات متحده با تسری «نظریه ثبات هژمونیک» کشورهای منطقه را به دو دسته متحدان– پیروان و نیز دشمنان تقسیم کرد.
 
اوج این عملکرد در دوران سلطه محافظه‌کاران بر آمریکا، پس از ۱۱ سپتامبر نمایان شد که سیاست خارجی یکجانبه‌گرایانه  این کشور را تا اندازة قابل توجهی پیش برد. به طوری که آمریکا طی این مدت به بهانه مبارزه با تروریسم و با برهم زدن برخی از هنجارهای بین‌المللی و قواعد اساسی در روابط بین‌الملل موجب پیدایش مشکلاتی در منطقه خاورمیانه گردید و به دنبال این اقدامات، دکترین جدید «خاورمیانه بزرگ» اعلام گردید. چنین روندی بیانگر تلاش ایالات متحده جهت نهادینه‌کردن نظریة «ثبات هژمونیک» است.
 
خاورمیانه بزرگ مفهومی است جغرافیایی شامل مجموعه ای از دو منطقه خلیج فارس و خزر- آسیای مرکزی به اضافه آن بخش از جهان که خاورمیانه عربی شناخته می شود. هدف از این تلاش‌ها پیوند جغرافیایی برخی از کشور‌های منطقه با این گستره فضایی به‌منظور مشارکت متحدان عربی در جهت‌‌گیری‌های کلی آن است. کشور‌هایی مانند ترکیه به همراه رژیم صهیونیستی با این رویکرد در امور مناطقی چون خلیج‌فارس، قفقاز، خزر و آسیای مرکزی مداخله کرده و اهداف خود را پیگیری می‌نمایند در حالی که این دو واحد سیاسی از پیوند جغرافیایی با منطقه بی‌بهره‌اند و اهداف استراتژیک آنان به سوی غرب تمرکز یافته است.
 
در یک تعریف کلی و به نقل از ریچارد هاس نظریه پرداز معروف آمریکایی و مدیر برنامه ریزی سیاست خارجی امریکا در دوره پاول محدوده جغرافیایی خاورمیانه بزرگ را می توان معادل جغرافیای جهان اسلام قرار داد که البته برخی از متفکرین اسلامی نیز در مقابل این واژه «خاورمیانه اسلامی» را مطرح کرده‌اند.
 
از نظر شکل گیری طرح می توان با یک رویکرد تاریخی الگوی «فرایند هلسینکی»‌ که در دهه ۷۰ و سال‌های پس از ۱۹۷۵م در زمان دولت ریگان تدوین شد و محتوای آن بر اصلاحات سیاسی و حقوق‌ بشر در سراسر اروپا به‌ویژه در بلوک شرق تکیه داشت؛ ایده شیمون پرز در رویای تحقق کشور اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات و ماهیت خاورمیانه جدید که آن را در کتابی با همین عنوان به رشته تحریر در آورده است؛ برنامه آمریکا برای حل منازعه اعراب و رژیم صهیونیستی و تشکیل حکومت اسرائیلی تحت عنوان نقشه راه به‌منظور ایجاد تحول و دگرگونی اساسی در خاورمیانه؛ نظریه پردازی برنالد لوئیس شرق شناس انگلیسی و از طرفداران سر سخت حزب لیکود درباره خاورمیانه که خاستگاه چالش اصلی و عمده غرب را خاورمیانه می دانست و به غربی ها توصیه می کرد برای تثبیت نظم نوین نیاز به خاورمیانه نوین است و بالاخره ایده نظم نوین جهانی را زمینه ساز این طرح بیان نمود. علاوه بر آنچه ذکر شد،‌ نباید نقش محافل و مؤسسات علمی- پژوهشی مرتبط با سیاست‌گذاران کاخ سفید و جنگ‌سالاران پنتاگون و نئومحافظه‌کاران از قبیل بنیاد هریتیج۱ و کارنگی را به‌عنوان عوامل تسهیل‌کننده و تسری‌دهنده در این زمینه نادیده گرفت. واقع امر این است که زمینه‌ها و شرایط مختلفی سبب شکل گیری استراتژی تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه شده است. این مساله بلحاظ زمانی عمدتا به تحولاتی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی رخ داد، باز می گردد و بر این اساس نقش حادثه ۲۰ شهریور ۱۳۸۰(۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱) تنها به‌عنوان یک عامل شتاب دهنده تدوین طرح خاورمیانه بزرگ محسوب می شود. به عبارت دیگر حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر به جای اینکه علت تغییر سیاست باشد به واقع بهانه اجرای سیاست‌هایی است که پیشتر تدوین شده بود. به گفته مقامات امریکایی رویداد ۱۱ سپتامبر به دوران تعطیلی سیاست خارجی امریکا پس از جنگ سرد پایان داد و سیاست خارجی را از کج راهه ها به مسیر اصلی خود بازگرداند و با اصل سامان بخشی جنگ با تروریسم با شتاب بیشتری به سوی نظم نوین جهانی حرکت کرد.
 
تحلیل‌گران، اهداف راهبردی آمریکا را در طرح خاورمیانه بزرگ، کنترل بر شریان نفت به عنوان اهرمی در مقابل رقبا، پیشبرد فرایند صلح خاورمیانه و حفظ امنیت رژیم صهیونیستی و انزوای جمهوری اسلامی ایران، ترویج دموکراسی کنترل شده، تغییر نقشه جغرافیایی منطقه جهت از بین بردن کانون‌های بحران آینده و در نهایت گسترش فرهنگ آمریکایی و ادغام منطقه در نظم جهانی مدنظر آمریکا می‌دانند. البته مبتکران این طرح با استناد به دو گزارشی که برنامه توسعه سازمان ملل متحد در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ م در رابطه با کشورهای عربی منتشر کرد و در آنها توصیفی جامع از وضع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان عرب ارائه نمود، وضعیت نامطلوب اوضاع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان عرب که باعث گسترش تروریسم در منطقه و جهان شده است را عامل مطرح شدن آن بیان می کنند.
 
در مجموع اگر ادعای کلی این طرح را که کمک به رشد شاخص های توسعه از طریق تزریق دموکراسی و اقتصاد است را بپذیریم این پروژه از یک تناقض ساختاری رنج می برد زیرا تقریبا همه نظریه های توسعه برآنند که توسعه امری درونزاست که باید به مرور زمان و درنتیجه تعامل نیروهای درونی جامعه تحقق یابد، اما این طرح اصرار دارد که با دخالت نیروهای خارجی و عوامل بیرونی این منطقه راه صدساله توسعه را یک شبه طی نماید. برخلاف دولت‌سازی در ژاپن و آلمان، خاورمیانه با ویژگی‌های تاریخی و فرهنگی خود مانع بروز فیزیکی خواسته‌های قدرت‌های فرامنطقه‌ای خواهد بود. آمریکایی‌ها باید بدانند که هرگونه تغییر و جابه‌جایی حکومت به‌شرط انتخاب آزادانه مردم نتیجه عکس انتظارات آنان را به دنبال خواهد داشت. همچنین ناکامی‌های آمریکا در برقراری امنیت و دموکراسی در کشورهای افغانستان و عراق مردم سراسر جهان و خصوصاً خاورمیانه را بیش از پیش نسبت به اهداف ایالات متحده در منطقه و دولتمردان این کشور بدبین کرده است. تجربه آمریکا در دیگر کشورهای جهان در برقراری دموکراسی خود از عمده ترین مشکلات پیش روی ایالات متحده محسوب می‌شود. بدون شک کمتر کسی دخالت آمریکا در سرنگونی سالوادور آلنده رئیس جمهور قانونی شیلی، در برکناری ژان برتراند آریستید رئیس جمهور‌ هائیتی، حمایت از مخالفان دولت کوبا برای سرنگونی فیدل کاسترو و دخالت در کودتای ۲۸ مرداد در ایران را از یاد می‌برد. نمونه‌هایی که نشان دهنده عدم صداقت ایالات متحده در صحبت از دموکراسی است. در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی که از دیگر ابعاد طرح خاورمیانه بزرگ است نیز وضعیت نگران‌کننده‌ای پیش آمده که بر فضای بی‌اعتمادی افزوده است.
 
در حالی که ظاهر قضایا تا سال ۲۰۰۴م آن بود که ایالات‌متحده در رویکرد خود موفق شده است، تحولات پس از اشغال عراق در خاورمیانه، معرف این واقعیت است که یکجانبه‌گرایی و سلطه‌‌طلبی آمریکا و تلاش در جهت کنار گذاشتن ایران از نظم جدید منطقه‌ای به بن‌بست رسیده است. با گذشت بیش از شش سال از اشغال عراق، خشونت‌ها در عراق نه تنها کمتر نشده بلکه شدت یافته و نیروهای معارض، سازمان‌یافتگی پیچیده‌تری یافته‌اند. همچنین برخی از متحدین آمریکا در منطقه نیز به گروه‌های تروریستی فعال در عراق کمک‌های لجستیکی نموده و بر فضای رعب و وحشت افزوده‌اند.
 
عده‌ای معتقدند عدم موفقیت آمریکا در ایجاد یک نظم باثبات، بیش از آنکه حاصل «کارشکنی» دیگران باشد حاصل غیرعملی‌بودن نظریه هژمونی آمریکا بر منطقه است. بروز و ظهور این تلقی و واقعیت را می‌توان در نتایج انتخابات کنگره و انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری آمریکا که به تغییر در آرایش حاکمان کاخ سفید انجامیده مشاهده کرد. برخی معتقدند وضعیت جدید خاورمیانه نشان‌دهنده استراتژی یکجانبه‌گرایانه آقای بوش در طرح خاورمیانه بوده و از سوی دیگر نشانگر محدودیت ژئوپلیتیکی آن کشور و توانایی‌های دیگران در منطقه است که در سایه آرمانگرایی تئوری سلطه‌‌طلب نادیده گرفته شده‌اند. منتقدان دیدگاه‌های سلطه‌‌گرا در سایه درک واقعیت‌های ژئوپلیتیکی، به توانایی قدرت‌های انکار شده در سیاست خارجی آمریکا در منطقه اشاره کرده‌اند و معتقدند بدون ایران و دیگر کشورهای منطقه نظم امنیتی منطقه‌ای کارآمد در خاورمیانه به وجود نخواهد آمد و ایران نیز بدون داشتن نقش شایسته‌ای نمی‌تواند به آن بپیوندد.
 
این رویکردها، احساس بی‌اعتمادی به قدرتهای فرامنطقه‌ای در ایران را طی دوران پس از جنگ افزایش داد در حالی که سیاست ایران در حمله آمریکا به افغانستان و عراق، بیطرفی رضایت‌آمیز بوده است. فعالیت‌ آمریکا باعث تضعیف دیدگاه‌های تعامل‌گرا در درون ایران و تقویت نگاه بی‌اعتمادی به سیاست‌های ایالات متحده در منطقه خاورمیانه شده است. وضعیت جدید خاورمیانه طی سال های گذشته باعث احیای نگاه‌های ناقد سلطه‌گری در سیاست آمریکا شد که پیامدهای آن در«گزارش بیکر – همیلتون» به رئیس‌جمهور آمریکا ارائه شد. طرح فوق گرچه متوجه عراق و وضعیت فعلی آن، نیروهای معارض و دورنمای آینده بوده ولی اساساً متوجه محدودیت‌های ژئوپلیتیکی آمریکا در خاورمیانه و مدنظر قرار دادن قدرت‌های دیگر در منطقه توسط سیاست خارجی آمریکاست.
 
این گزارش در فضای نظریه رژیم‌های بین‌المللی و منطقه‌گرایی نوین و بر اساس درکی واقع‌گرایانه از توانایی‌ها و محدودیت‌های ژئوپلیتیکی آمریکا ارائه ‌شد و در سایه تحولات جدید، «تعامل» را به جای «منازعه» پیشنهاد کرده است. رویکرد‌های جدید در دولت آقای اوباما را می‌توان به درک نسبی از واقعیت‌های خاورمیانه ارتباط داد وگرچه تا تحقق شرایط بهینه در تعامل دولت آمریکا با منطقه راه زیادی باقی است ولی به‌نظر من این رویکرد را باید مثبت ارزیابی کرد.
 
کشورهای اروپایی با الگوی رفتاری آمریکا در خاورمیانه بزرگ مخالف هستند. جمهوری اسلامی ایران نیز می‌تواند الگوی مبتنی بر موازنه منطقه‌ای را برای کنترل بحران پیشنهاد کند. در این شرایط،‌ کشورهای خاورمیانه باید بر این امر واقف شوند که موجودیت آنان از طریق همکاری در شرایط بحران و ایجاد موازنه حاصل می‌شود. این امر می‌‌تواند نمادهایی از تحرک دیپلماتیک برای بین‌المللی سازی مدیریت بحران خاورمیانه را به‌وجود آورد. اگر تعداد بازیگران درگیر افزایش یابد، آمریکا الگوی محدودتری در پیگیری الگوی خاورمیانه بزرگ خواهد داشت.
 
چالش‌هایی که آمریکا با آنها مواجه است، چالش‌هایی بزرگ هستند اما ما از قدرت و نفوذ فراوان برای مواجهه با این چالش‌ها برخورداریم. عصر ما مستلزم یک راهبرد امنیت ملی بلند‌پروازانه است اما این راهبرد باید محدودیت‌‌های موجود در رسیدن به هدف را برای حتی قدرت بزرگی مثل آمریکا مدنظر قرار دهد. راهبرد امنیت ملی ما باید با نگاهی واقع‌بینانه و متکی به توانمندی‌های ملی و فراملی در مقیاس منطقه‌ای و جهانی تنظیم شود. باید بپذیریم که محدودیت‌های ما در کنار قابلیت‌ها و توانمندی‌های شگرف ما در خاورمیانه در تعیین رویکرد‌ها و اهداف اثر گذارند. جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با تکیه بر توانمندی‌های خود و در چارچوب سیاست‌های تعامل سازنده با جهان نقشی برجسته در حل منازعات منطقه داشته باشد.

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی