۰

خاورمیانه، ژئوپلیتیک نوین و چالش‌های ایران و آمریکا‏ ٦

 مقالات

http://bayanbox.ir/view/8148690265738925518/0564.jpg

روابط ایران و آمریکا



عوامل و تحولات زمینه‌ای (٢)

در ستون پیشین به بررسی روابط ایران و آمریکا در دوره قبل از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته شد. در این ستون به بررسی روابط ایران و آمریکا، در دوران بعد از انقلاب می‌پردازیم.

از بدو استقلال‌ آمریکا، هدف اساسی سیاست‌های آن کشور توسعه سرمایه‌داری بوده است و همان‌‌طور که در ستون‌های پیشین اشاره شد، خاورمیانه از جمله مناطقی است که به دلایلی که مهم‌ترین آنها موقعیت استراتژیک و منابع عظیم انرژی و بازار ثروتمند آن است، بیش از سایر مناطق مورد توجه قرار گرفت. برکناری دولت ملی ایران در سال ١٣٣٢ هـ.ش (١٩٥٣م)، حمایت‌های بی‌پرده از جنایات رژیم صهیونیستی، روی کار آوردن دولت‌های ضد مردمی در کشور‌های منطقه، گسترش فقر و فساد و رواج فرهنگ و ارز‌ش‌های ضد دینی، بخشی از ماهیت و اهداف استعمار نو، یعنی سرمایه‌داری را آشکار کرد.

مردم خاورمیانه مبارزات گسترده‌ای را ضد سلطه قدرت‌های استعماری طی دهه‌های گذشته بر پا داشته‌اند و پیروزی‌های نسبتاً زیادی نیز به‌دست آورده‌اند. پیروزی انقلاب اسلامی نقطه عطفی در مبارزات استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه به‌حساب می‌آید. وقوع انقلاب اسلامی در ایران از دیدگاه تمامی تحلیلگران سیاسی و اجتماعی غرب، پدیده‌ای عجیب، باورنکردنی، ناشناخته و غیرمتعارف بوده است که بسیاری از معادلات و ساختارهای وقت جهان را دگرگون و شرایط کاملا متفاوتی را ایجاد کرده است. انقلاب اسلامی نه فقط سبب از بین بردن «جزیره ثبات غرب» در منطقه شد، بلکه تمامی الگوها و هنجارهای مورد نظر غرب در خاورمیانه و خلیج‌فارس را بر هم زد.

سقوط شاه، آمال‌های غرب به ویژه آمریکا را در منطقه نقش برآب کرد و کشور ایران که برای حفاظت از منافع غرب تقویت شده بود، به نیرومند‌ترین دشمن آمریکا در منطقه بدل شد. خروج ایران از پیمان دفاعی- امنیتی سنتو و به‌دنبال آن پیوستن به جنبش غیرمتعهدها، همچنین اقدام‌هایی مانند لغو قراردادهای تسلیحاتی با آمریکا و تعدیل هزینه به نفع بخش‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی کشور و نیز اخراج مستشاران نظامی و غیرنظامی ایالات متحده، طرح‌های آمریکا را با چالش‌های جدی مواجه کرد.

انقلاب اسلامی منافع آمریکا را در دو مقیاس زیست‌‌کره و منطقه‌ای به خطر انداخت. رئیس‌جمهوری ایالات‌متحده، سعی خود را به جلب همکاری دولت انقلابی ایران در جهت همکاری امنیتی معطوف داشت، ولی جریان‌ گروگانگیری دیپلمات‌های این کشور، فضای تعاملی ایران و آمریکا را مخدوش کرد.

در واقع ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام و گروگانگیری ٤٤٤ روزه اعضای آن سفارتخانه، نقطه عطفی در روابط ایران وآمریکا محسوب می‌شود. بلوکه شدن دارایی‏های ایران، واقعه طبس و در نهایت جنگ تحمیلی نیز از حوادثی بود که روابط جمهوری اسلامی ایران و آمریکا را از همان ابتدا با چالش‌های جدی مواجه کرد.

مسائل پیش آمده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی باعث شد ایالات‌متحده دکترین جدید خود را در منطقه خلیج‌فارس، جایگزین دکترین نیکسون کند. در واقع طی چهار سال ریاست جمهوری کارتر، مسأله خاورمیانه بر سیاست خارجی او تسلط داشت. بر این اساس، سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا، تلاش برای بازگرداندن ایران و افغانستان به بلوک غرب و پیگیری جدی سازش بین اعراب و رژیم صهیونیستی بود. بر اساس دکترین وی، هرگونه تلاش به‌وسیله هر قدرت خارجی به منظور تحت کنترل درآوردن منطقه خلیج‌فارس، به‌منزله حمله به منافع حیاتی ایالات متحده محسوب و چنین حمله‌ای با اقدام‌های نظامی ایالات متحده روبرو می‌شد. هیأت حاکمه آمریکا بر مبنای این سیاست، دست به اقدام‌هایی از قبیل تشکیل نیروی واکنش سریع، برپایی شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی کمربندی شکل و محاصره اقتصادی زد.

در دوره ریگان، روند تحولات خاورمیانه از نظر آمریکا نگران کننده بود. ریگان مدعی بود که سال های حکومت کارتر، دوران عقب‌نشینی و ضعف بوده است. بنابراین استفاده از زور برای برطرف کردن چالش‌های موجود را ضروری می‌دانست. اتخاذ سیاست سدبندی در مقابل رژیم‌های ضد غربی و اعمال فشار برای سرنگونی چنین رژیم‌هایی، مورد توجه دولت آمریکا قرار گرفت. جنگ کم شدت، ابزار اصلی دکترین ریگان بود و هدف از آن، (که در اشکال مختلف علیه نیکاراگوئه و ایران به‌کار گرفته شد) جلوگیری از جوامعی بود که به‌زعم دولت آمریکا، راه دیگری برگزیده بودند. در همین دوره ایالات‌متحده به یک موازنه استراتژیک قدرت میان ایران و عراق تکیه داشت و از رقابت میان دو کشور بهره‌برداری می‌کرد. این سیاست در اوایل ریاست جمهوری بوش پدر همچنان در دستور کار بود. جنگ تحمیلی به‌مثابه حربه‌ای علیه منافع ایران و پیشرفت انقلاب اسلامی بود. اسناد معتبری از زمینه‌سازی مشاوران کاخ سفید برای حمله رژیم صدام‌حسین به ایران وجود دارد. با حمایت‌های ایالات متحده از عراق، ارتش این کشور مجهز به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها و نام آن از فهرست کشورهایی که واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروریسم» یاد می‌کرد، خارج شد. در نهایت در آذر ۱۳۶۳، آمریکا به تحریم سیاسی عراق خاتمه داد و روابط سیاسی را با این کشور برقرار کرد. نیروهای آمریکایی‌ در طول جنگ و در موارد متعددی، هماهنگ با ارتش صدام به طور مستقیم وارد جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران شدند که حمله به پایانه‌ها و چاه‌های نفتی ایران در خلیج فارس، ساقط کردن هواپیمای مسافری ایرباس ایران بر فراز این منطقه و کشتار ٣٠٠  مسافر و خدمه آن و حمایت هلی‌کوپترهای آمریکا در عملیات تصرف مجدد شبه جزیره فاو، سه نمونه از این حملات بود. این حوادث در حالی رخ می‌داد که ایران مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت و این تحریم نیز با شدت اعمال می‌شد. همان‌‌طور که پیشتر نیز اشاره کردیم، مداخله‌های مستقیم نظامی ایالات‌متحده در منطقه، بر مبنای دکترین ریگان شکل گرفت. بر همین اساس، ناوگان‌های آمریکا و پایگاه‌های این کشور در منطقه تقویت و آشکارا به نفع عراق وارد عملیات جزیی ‌شدند.

در دوره ریاست‌جمهوری بوش پدر نیز سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا، مبتنی بر تأمین امنیت رژیم صهیونیستی و بومی‌سازی این رژیم برای ملت‌های منطقه، کنترل انرژی منطقه خلیج‌فارس و جلوگیری از روند رو به گسترش اسلام‌گرایی بود. در واقع این سه رویکرد، ارتباط اساسی با دکترین نظم نوین جهانی بوش داشت. به این ترتیب آمریکا که پس از فروپاشی شوروی و بلوک شرق به دنبال تک ‌قطبی کردن جهان بود، در اولین مرحله برای تحقق امپراتوری جهانی، سلطه کامل بر خاورمیانه را هدف قرار داد. جرج بوش در گزارش برنامه استراتژی امنیت ملی آمریکا راجع به اهمیت خلیج‌فارس خطاب به اعضای کنگره چنین گفت: «اتکای جهان آزاد به عرضه انرژی از منطقه خلیج‌فارس حیاتی است که در نهایت، جنگ سال ١٩٩١م(١٣٧٠هـ .ش) خلیج‌فارس این فرصت را در اختیار آمریکا قرار داد.

مهار دوجانبه ایران و عراق و قانون تحریم ایران ـ لیبی از جمله سیاست‌هایی بود که در دوره کلینتون به اجرا گذاشته شد. برخورد با دولت‌های مخالف و حل بحران فلسطین، دو موضوع دارای اولویت دولت کلینتون بود که در استراتژی مهار دو جانبه ایران و عراق، تبلور عینی یافت.

در مجموع، دولت آمریکا در سیاست خود در قبال ایران و عراق، از روش دولت‌های پیشین این کشور در دهه ١٩٨٠ م، یعنی قرار دادن عراق در مقابل ایران به منظور تأمین امنیت خلیج‌فارس استفاده نکرد و تلاش خود را به تضعیف هرچه بیشتر دولت‌های ایران و عراق معطوف کرد. طراح این سیاست، «مارتین ‌ایندایک»، دستیار ویژه کلینتون در امور خاور نزدیک و جنوب آسیا در شورای امنیت ملی آمریکا بود. در واقع همراهی نکردن ایران در فرآیند صلح اعراب و رژیم صهیونیستی، موجب تشدید مجازات‌های دولت کلینتون علیه ایران شد و تحریم اقتصادی، اولین حلقه از سلسله اقدام‌های آمریکا در این رهیافت تلقی می‌شود.

حادثه ١١ سپتامبر را باید نقطه عطفی در شکل دادن به نظام بین‏المللی در اوایل هزاره سوم دانست. متعاقب این حادثه، سیاست خارجی ایالات متحده دچار چرخشی اساسی از راهبرد بازدارندگی به راهبرد حمله پیشدستانه و جنگ پیشگیرانه شد و این امکان و انگیزه را برای آمریکا فراهم آورد تا نه فقط با حمله یکجانبه و غیرقانونی به عراق برای تثبیت نظام تک قطبی در جهان حرکت کند، بلکه همزمان سازمان ملل متحد را به عنوان یگانه نهاد بین‌المللی مسئول نظم بین‌المللی، با بحران هویت و مشروعیت مواجه کند.

در پی این حادثه، ایالات متحده ضمن متهم کردن برخی کشورهای منطقه خاورمیانه به دست داشتن در این حادثه، سیاست‌های خاورمیانه‌ای خود را در قالب طرح خاورمیانه بزرگ، دنبال کرد. این طرح به منظور ایجاد بسترهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همسو با منافع ایالات متحده در منطقه و با اهدافی چون تأمین جریان انرژی و نفت منطقه به سوی غرب، پیشبرد فرآیند به اصطلاح صلح خاورمیانه، تأمین منافع رژیم صهیونیستی، ستیز با اسلام سیاسی با عنوان مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی، رویارویی با کشورهای مخالف منافع آمریکا (ایران، سوریه و عراق)، گسترش فرهنگ آمریکایی در پوشش ایجاد دمکراسی و اقتصاد بازار آزاد در منطقه، مطرح شد. در ٢٩ ژانویه ٢٠٠٢ . م نیز بوش، عراق، ایران و کره‌شمالی را به عنوان محور شرارت معرفی و اعلام کرد که به خطرناک‌ترین رژیم‌های جهان اجازه نخواهد داد که با مخرب‌ترین سلاح‌ها ایالات متحده را تهدید کنند. وقتی جرج بوش ایران را محور شرارت نامید، وضع امنیتی جدیدی جایگزین سیاست‌های گذشته شد. در مجموع، سیاست‌های دولت ایالات متحده علیه ایران در دوره زمامداری بوش پسر را می‌توان شامل موارد زیر دانست:

قرار دادن نام ایران در فهرست کشورهای محور شرارت، متهم کردن ایران به ایجاد اخلال در روند صلح خاورمیانه، حمایت از تروریسم و نقض اصول دموکراسی و حقوق بشر، متهم کردن ایران به تلاش برای تولید و تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی و اعمال فشار بر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دولت‌های اروپایی برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، تحت فشار قرار دادن روسیه برای توقف همکاری‌های اتمی با ایران، متهم کردن ایران به پناه دادن سران القاعده و مداخله و اعمال نفوذ در امور همسایگان شرقی و غربی، تمدید تحریم‌ها و تلاش برای منزوی کردن ایران در معادلات امنیتی منطقه، جنگ تبلیغاتی و عملیات روانی علیه ایران. همان‌‌طور که گفته شد، رفتار دولت آمریکا در روابط با کشور و ملت ایران در طول نیم قرن گذشته، مملو از فضای فقدان اطمینان و ناپایدار است. مداخله غیرمسئولانه، خودخواهانه، و خصمانه دولت‌های مختلف حاکم بر کاخ سفید در ایران، بسیار برجسته و تأمل برانگیز است.

سیاست تمامی دولت‌های آمریکا از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، مبتنی بر منزوی ساختن ایران و تحریم‌های اقتصادی یکجانبه یا همه جانبه بوده است. در هر حال به نظر برخی از کارشناسان، با توجه به مواضع باراک اوباما، رئیس‌جمهوری جدید آمریکا در ابتدای به قدرت رسیدن که از گفت‌وگوی مستقیم با تهران سخن گفته بود، امکان بهبود روابط بین این دو کشور تأثیرگذار در معادلات جهانی در آینده‌ای نه چندان دور، وجود دارد. البته باید این نکته را نیز مد نظر قرار داد که جمهوری اسلامی ایران تغییر عملی رفتار آمریکا در برابر ایران را مهم‌ترین شرط بهبود روابط می‌داند.

در چارچوب مفهومی این پژوهش، که اصل رقابت و تعامل را جایگزین تضاد و تخاصم می‌کند، می‌توان گفت با تکیه بر مزیت نسبی کشورمان، قادر خواهیم بود شرایط کنونی را بهبود بخشیم و در جهت تأمین منافع، حرکت کنیم

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی