۰

خاورمیانه، ژئوپلیتیک نوین و چالش‌های ایران و آمریکا‏ ٥

 مقالات

http://bayanbox.ir/view/5980861592361976343/0565.jpg

 

 ٥- روابط ایران و آمریکا: عوامل و تحولات زمینه‌ای؛‏
 
 
رویکرد ما به نقد روابط ایران و آمریکا در مسیر واقع‌بینانه‌ای قرار می‌گیرد که بستر تحلیلی آن را مجموعه تحولات دو قرن گذشته تشکیل می‌دهد. برخی معتقدند تضاد ایدئولوژیک، منشأ بسیاری از دگرگونی‌ها و فراز و نشیب در روابط سیاسی ایالات‌متحده و جمهوری اسلامی ایران است و گروهی عوامل ساختاری نظام بین‌الملل و رقابت‌های مبتنی بر منافع اقتصادی را در بررسی آن تأثیر‌گذار می‌دانند. واقعیت آن است که در شرایط پیچیده کنونی، نمی‌‌توان با تکیه بر یک مدل یا رویکرد واحد این مسأله مهم را که گاهی به مرز‌های بحرانی می‌رسد، مورد نقد قرار داد و معتقدیم مکعب تحلیلی چند متغیره در این چارچوب به‌کار خواهد آمد تا بتوان واقعیت‌های ٥٠‌ سال گذشته را به‌خوبی نشان داد.
 
گاهی سوء برداشت از یک واقعه تاریخی به سوءتفاهم در روابط بین‌الملل منجر می‌شود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، برداشت‌های متفاوت غرب و ایالات‌متحده از ساختار سیاسی و اهداف استراتژیک نظام جمهوری اسلامی به چالش‌های دامنه‌دار در منطقه حساس خاورمیانه تبدیل شده و هزینه‌های زیادی را بر منطقه تحمیل کرده است. از سویی، فقدان تبیین واقع‌بینانه سیاست خارجی و چرخش‌های تند در برخی مقاطع، واکنش‌هایی را از سوی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خاورمیانه در پی داشته و موجب هزینه‌هایی برای کشور ما شده است. از این رهگذر، چالشی که در زمینه ایجاد نوعی توازن میان رهیافت ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک در سیاست خارجی ایران پدید آمده است، حتی صحنه‌های رقابت سیاسی داخلی را تحت‌تأثیر خود قرار داد و هنوز هم منشأ مباحث و گاه مجادله‌های دامنه‌دار است.
 
تعارض در نظام بین‌الملل و تلاش برای حفظ امنیت و منافع ملی، رویکردهای سیاسی را به بهره‌گیری از ظرفیت‌های قدرت‌ساز بدل می‌کند. از این‌رو محیط عملیاتی رفتار سیاسی، متأثر از انواع تهدیدها می‌شود، به همین علت مجموعه رفتار‌های جمهوری اسلامی ایران در دهه اول تثبیت و تحکیم انقلاب اسلامی، تحت‌تأثیر تهدیدهای ایالات‌متحده آمریکا شکل گرفته و بسیاری از وقایع آن دوره را سبب شده است. از سوی دیگر، محیط بی‌ثبات، زمینه گسترش فضای رقابت- تخاصم و در نتیجه حضور قدرت‌های مداخله‌گر فرامنطقه‌ای را فراهم کرده است. اهمیت این تحولات و رویکرد‌های مبتنی بر آن، علت اصلی پرداختن به روابط ایران و آمریکا به‌صورت مختصر در این قسمت است.
 
بی‌تردید بسیاری از رخداد‌های ۳۰ ‌سال اخیر روابط ایران و آمریکا، حاصل تحولات ١٠٠ سال گذشته است. به‌ویژه برداشت‌ها و نگرش‌های ملت ایران از مجموعه رویکرد‌های ایالات‌متحده به کشورمان، منشأ اثر در اتخاذ تصمیم‌های سیاسی در این زمینه بوده است.
 
«جیمز.ا.بیل» تحلیلگر برجسته آمریکایی در کتاب تحقیقی خود تحت عنوان «شیر و عقاب: روابط بدفرجام ایران و آمریکا»، روابط غم‌انگیز بین ایران و آمریکا را در محتوای پیچیده سیاست‌های داخلی ایران و خط‌مشی‌های سیاسی آمریکا در محیط عملکردی خود، جستجو و ارزیابی می‌کند.
 
در قسمت اول این سلسله مباحث به‌طور کلی الگو‌های سیاست خارجی ایران را مورد بررسی قرار دادیم. اینک تاریخ روابط ایران و آمریکا را به سه دوره مشخص تقسیم و هر یک از این دوره‌ها را به‌صورت مختصر بررسی می‌کنیم.
 
*  دوره آغاز حضور ونفوذ تدریجی آمریکا در ایران از سال ١٨٤٩ تا ١٩٤٠، میلادی با فراز و نشیب‌هایی همراه بود. در این دوره سیاست خارجی ایران بر مبنای الگوی بی‌طرفی قرار داشت. برخی معتقدند این الگو می‌توانست با استفاده از رقابت قدرت‌های بزرگ، تمامیت ارضی و امنیت ایران را تضمین کند. از آنجا که این الگو، سیاست خارجی کم‌فعال را سبب می‌شود، توفیق چندانی در اهداف خود نداشته و حتی در مواقع بحرانی، قادر به حل مسأله مهمی مانند اشغال سرزمینی کشور نبوده است. ایالات‌متحده در این دوره به مرور قدرتمند و در سال‌های پایانی آن به قطب برتر منازعات ژئوپلیتیک سطح کروی تبدیل شد. چنانکه گفته‌ایم، تسلط بر خاورمیانه از اهداف ژئواستراتژیک به‌شمار می‌آید و به همین دلیل، حضور آمریکا در این منطقه، بر اهداف بلندمدت استوار شد.
 
 * دوره دوم یا دوره سلطه آمریکا بر ایران (١٩٥٣-١٩٤١م): جنگ جهانی دوم به فاصله اندکی از پایان جنگ اول آغاز شد و این رویداد مهم به آرمانگرایان درس بزرگی داد. آنان دریافتند که با تکیه بر جامعه ملل نمی‌‌توان از بروز جنگ جلوگیری کرد و البته شکل‌گیری سازمان‌ ملل متحد و شورای امنیت پس از جنگ جهانی دوم هم کارآمدی بالایی برای مهار تخاصم‌های منطقه‌ای از خود نشان نداده است.
 
ایران در خلال جنگ جهانی دوم با وقایع تلخ و ویرانگری مواجه شد. خلأ قدرت در دوران اشغال نظامی کشور، جنگ سرد و رقابت‌های شتابزده آمریکا و شوروی سابق به سلطه ایالات‌متحده بر ایران دامن زد. در همین دوره و پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ هـ.ش محمد‌رضا شاه که سکاندار سیاست خارجی ایران شده بود، الگوی انطباق رضایت‌آمیز را جایگزین الگوی بی‌طرفی کرد و در نتیجه، سیاست خارجی ایران تحت‌ اتحاد و ائتلاف با غرب شکل گرفت که برخی از آثار آن، ورود به پیمان‌های نظامی منطقه‌ای است.
 
* دوره سوم روابط ایران و آمریکا با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ١٣٥٧ هـ .ش (١٩٧٩م) آغاز می‌شود که با قطع رابطه شروع و با تقابل ادامه می‌یابد. در این دوره چنانکه پیش‌تر هم گفته‌ایم، به دلیل فقدان درک شرایط کشورمان از سوی سیاستمداران غربی و برخی تحولات داخلی، الگوی اعتراضی در دهه اول رخ نشان داد. الگوی اعتراضی در برابر سیاست‌های ایالات متحده در خاورمیانه به مقدار زیادی حاصل رویکرد این قدرت مداخله‌گر در منطقه است. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر ماهیت خود، استقلال ملی را با الگوی نه شرقی- نه غربی در هم آمیخت و تلاش خود را بر اتخاذ سیاست تعامل سازنده با جهان در دهه دوم و سوم متمرکز ساخت.
 
تاریخ روابط ایران و آمریکا را می‌‌توان از اوایل قرن نوزدهم میلادی مورد بررسی قرار داد. مسیونر‌های مذهبی، اولین گروه از مردم ‌آمریکا بودند که در سال ١٢٠٨ هـ.ش (١٨٢٩م) وارد ایران شدند. آنان کار خود را با ساختن مدارس و درمانگاه‌ها آغاز کردند و تلاش آنان برای تغییر آیین مردم ایران توفیق چندانی نداشت، البته این گروه زمینه مساعدی را برای ایجاد روابط سیاسی به‌وجود آوردند. روابط دیپلماتیک دو کشور از سال ١٢٦٢ هـ.ش (١٨٨٣م) آغازشد و اولین سفیر آمریکا در ایران «ساموئل بنجامین» بود. این روابط تا انقلاب مشروطیت (١٢٨٩ هـ.ش) در حد معمول برقرار بود. مجلس شورای ملی پس از امضای قرارداد ١٩٠٧م میان روسیه و انگلیس که به تقسیم ایران به مناطق تحت نفوذ قدرت‌ها و یک منطقه بی‌طرف انجامید، در صدد کاهش فشار قدرت‌های استعمار‌گر بر ایران برآمد. ‏
 
آمریکا در آن دوره از موقعیت نسبتاً مناسبی در نظام بین‌الملل برخوردار بود. به همین دلیل با گشایش روابط جدید و اعزام نخستین هیأت مالی به ایران، دو ملاحظه اساسی در دستور کار حکومت ایران قرار گرفت. نخست آن‌که از آمریکا به‌عنوان عامل موازنه سیاسی در مقابل دو قدرت استعماری استفاده شد و دیگر اینکه آمریکای ثروتمند از نظر سیاستمداران ایران، فاقد عطش سلطه بر خاورمیانه بود و البته هنوز مظهر استکبار و سلطه بر جهان شناخته نمی‌شد.‏
 
ورود «مورگان شوستر» به ایران و برخی از اقدام‌های او، دولت روسیه را به واکنش شدید واداشت و در نتیجه حکومت ضعیف ایران تسلیم خواست روس‌ها شد. در سال ١٣٠١ هـ.ش (١٩٢٢م) دومین هیأت آمریکایی به سرپرستی «میلسپو» وارد ایران و در سطوح حساسی از مدیریت کلان کشور به‌کار گرفته شد. ضعف شدید قاجار و سقوط کامل آن در سال 1304 هـ.ش به حکومت پهلوی اول منتهی شد که آمریکا به‌سرعت آن را به رسمیت شناخت. در دوره رضا‌شاه فعالیت‌های فرهنگی، تبلیغاتی و آموزشی آمریکا در ایران افزایش یافت. باید اذعان کرد که به دلیل سیاست انزوا‌گرایی ایالات‌متحده در اوایل قرن بیستم، نفوذ آن در ایران محدود بود و روسیه و انگلیس همچنان در صدد توسعه نفوذ خود بودند. جالب آنکه موافقتنامه واگذاری امتیاز استخراج و بهره‌برداری نفت شمال توسط دولت قوام به آمریکا با مخالفت انگلیس و شوروی لغو شد و به این ترتیب تا قبل از جنگ جهانی دوم نفوذ آمریکا در ایران چندان موفقیتی نداشت. ‏
 
نظر به دکترین «مونرو» و سیاست انزوا‌طلبانه‌ وی، ایالات‌متحده فقط آمریکای لاتین را حوزه نفوذ خود می‌دانست، ولی مجموعه تحولات دهه‌های اول قرن بیستم، آمریکا را به جمع سایر قدرت‌های سلطه‌ گر جهانی پیوند داد. با ورود نیروهای متفقین به ایران و تبعید پهلوی اول، واشنگتن نیز به جمع متفقین برای مداخله در امور ایران پیوست. نیرو‌های آمریکایی در سال ١٩٤١م وارد ایران شدند و بخشی از پست‌های کلیدی کشور را در اختیار گرفتند. نزدیکی انگلیسی‌ها به آمریکا در خلال جنگ جهانی دوم و نقش حساس منطقه خاورمیانه در تعیین سرنوشت جنگ، قدرت‌های فرامنطقه‌ای را با آرایش جدیدی مواجه کرد. ضعف تدریجی امپراتوری بریتانیا و فرانسه استعماری، آمریکا را به رهبر جهان سرمایه‌داری تبدیل کرد و با توسعه جنگ سرد، حضور این کشور در صحنه‌های بین‌المللی از جمله خاورمیانه، بیشتر احساس شد. شکل‌گیری رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطین و رقابت‌های منازعه‌آمیز اعراب- اسرائیل قدرت نظامی ایالات‌متحده را برای تعادل‌بخشی قدرت‌های منطقه‌ای وارد کارزار خاورمیانه کرد که بسیاری از کارکرد‌های آمریکا در منطقه، تحت‌تأثیر ارزش‌های ژئوپلیتیک آن سامان یافت. دخالت‌‌های آمریکا در کشورمان به دلیل ویژگی‌های ژئوپلیتیک، به‌ویژه نقش حساس خلیج‌فارس در منتهی‌الیه جنوبی آن، قابل بررسی و تحلیل است. سقوط دولت مصدق در سال ١٩٥٢م از جمله اقداماتی بود که بر اساس دکترین آیزنهاور صورت گرفت و بخشی از آن را می‌توان در چارچوب ژئوپلیتیک انرژی (نفت) تحلیل کرد.
 
حکومت ایران در زمان پهلوی دوم مجبور به اعمال اصلاحاتی در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی شد که به‌دلیل ماهیت وعملکرد آن، توفیق چندانی نداشت.
 
مشکلات فزاینده ایالات‌متحده در ویتنام و منازعات فلسطین- رژیم صهیونیستی، سبب بروز مشکلات جدی برای سیاست‌های ایالات‌متحده در مقیاس کروی و منطقه‌ای شد، تا جایی که دکترین سیاست منطقه‌ای نیکسون در سال ١٩٦٩م، تمرکز بر جنگ نیابتی (جنگ به‌وسیله نماینده) اعلام شد. در پی این سیاست،‌ آمریکا مسئولیت اولیه حفظ امنیت خلیج‌فارس را به ایران سپرد، البته با توجه به وجود پاره‌ای حساسیت‌ها، عربستان نیز در این طرح امنیتی مشارکت داده شد. نتیجه چنین سیاستی، نظریه دو ستونی یا دو پایه که ستون نظامی آن ایران و ستون اقتصادی آن عربستان بود، مبنای تأمین ثبات و امنیت منطقه قرار گرفت. تأثیر ویژگی‌های ژئوپلیتیک ایران بر اتخاذ چنین سیاستی، قاطع بود. پس از سال ١٩٧٠م، علاقه ایران و آمریکا به همکاری در خلیج‌فارس با اعلام دکترین نیکسون فزونی یافت و امنیت منطقه به رابطه دو کشور پیوند خورد. با پیروزی انقلاب اسلامی، منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه وارد مرحله جدیدی شد و رابطه ایران و ایالات‌متحده آمریکا تحت‌تأثیر آن قرار گرفت. مجموعه تحولات این دوره، خود به بحث مفصلی نیاز دارد که در قسمت‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت.‏

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی